به گزارش خبرگزاری حوزه، در ماجرای ورود کاروان اسیران کربلا به مجلس یزید، گفتوگویی قرآنی میان یزید و امام سجاد علیهالسلام نقل شده است؛ گفتوگویی که پرسشهایی درباره نسبت میان مصیبت کربلا، قضا و قدر الهی و مسئولیت انسان پدید میآورد. حجتالاسلام والمسلمین حمید ملکی، قائم مقام مدیریت حوزه علمیه قم در برنامه «پرسمان قرآنی» رادیو معارف به این پرسش پرداخته و با تبیینی قرآنی و کلامی، به تحلیل این واقعه و معنای آیات مورد استناد پرداخته است.
پرسش:
در مجلس شام، امام سجاد علیهالسلام در پاسخ به رفتار یزید ملعون آیه ۲۲ سوره حدید را تلاوت فرمودند؛ آیـهای که بیان میکند:
هیچ مصیبتی در زمین و در جانهای شما نمیرسد مگر آنکه پیش از آفرینش، در کتابی ثبت شده باشد. پرسش این است که حضرت چرا این آیه را قرائت کردند؟ و آیا این آیه دلالت ندارد بر اینکه واقعه شهادت سیدالشهدا علیهالسلام امری مقدر و حتمی بوده و به تعبیری سناریویی الهی که باید رخ میداد؟

این روایت روایت معروفی است که نقل شده است که وقتی کاروان اسرا را به مجلس یزید وارد کردند، یزید این آیه را خواند:
«ما أصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت أیدیکُم».
یعنی یزید با استناد به این آیه میخواست چنین القا کند که هیچ مصیبتی به انسان نمیرسد مگر به سبب کارهایی که خود او انجام داده است. سپس با لحنی طعنهآمیز خطاب به کاروان اسرا گفت: این وضعی که اکنون در آن قرار گرفتهاید نتیجه اعمال خود شماست؛ اگر با من بیعت میکردید و با حکومت مخالفت و قیام نمینمودید، هرگز گرفتار چنین سرنوشتی نمیشدید. او با این سخن در حقیقت میخواست این حالت اسارت و سختی را به عنوان پیامد طبیعی مخالفت آنان معرفی کند و به کاروان اهلبیت تعریض بزند.
در برابر این سخن، امام سجاد علیهالسلام آیهای از سوره حدید را تلاوت فرمودند: «ما أَصابَ مِن مُصیبَةٍ فِی الأَرضِ وَ لا فِی أَنفُسِکُم إِلّا فی کِتابٍ مِن قَبلِ أَن نَبرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیر». حضرت با قرائت این آیه، نگاه دیگری به مسئله مصیبت و تقدیر الهی ارائه کردند.
* یزید و ناآگاهی از معارف قرآن
در واقع یزید خود فهم عمیقی از قرآن نداشت؛ شاید آیهای را که در ذهنش مانده بود یا دیگران به او یاد داده بودند، برای طعنه زدن به اهلبیت خواند. او فردی شناختهشده به فسق و شرابخواری و خشونت بود؛ شخصی که اساساً بهرهای از دیانت و معنویت نداشت و در حقیقت جلوه آشکار همان اندیشههایی بود که پدرانش سالها به صورت منافقانه پنهان میکردند. تفاوت در این بود که آنان باورهای خود را پشت ظاهرسازیها پنهان میکردند، اما یزید جوانی بود که در مستی و غرور خود کمتر به پیامد سخنان و رفتارهایش توجه داشت و گاه آشکارا شعارهایی سر میداد که اصل نبوت و وحی را زیر سؤال میبرد.
با آنکه معاویه بارها به او سفارش کرده بود همان روش ظاهرسازی و سیاستورزی پدر را ادامه دهد، اما یزید چنین نکرد. اگر او همان شیوه معاویه را دنبال میکرد، شاید زمینه قیام امام حسین علیهالسلام به آن شکل فراهم نمیشد؛ اما رفتارهای آشکار و بیپروای او فضای جدیدی ایجاد کرد.
در زمان معاویه، در سرزمین شام شبکهای گسترده از منبرها و خطیبان شکل گرفته بود؛ گفته میشود دهها هزار منبر در اختیار حکومت بود و خطیبان بر فراز آنها پیوسته علیه اهلبیت، بهویژه امیرالمؤمنین علیهالسلام سخن میگفتند. فضای تبلیغی به گونهای بود که به تخریب شخصیت اهلبیت و در مقابل، تمجید از بنیامیه میپرداختند. این روند به تدریج به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده بود؛ تا جایی که حتی در برخی رسوم اجتماعی نیز آثار آن دیده میشد.
*ورود کاروان اسرا و آغاز روشنگری
در چنین فضایی بود که کاروان اسیران اهلبیت با دستان بسته وارد شام شد؛ سرزمینی که سالها تحت تأثیر تبلیغات حکومت اموی، تصویری نادرست از اهلبیت در ذهن مردم شکل گرفته بود. اما همین حضور و سخنان روشنگرانه امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب سلاماللهعلیها پرده از بسیاری از حقیقتها برداشت. مردمی که سالها تبلیغات علیه اهلبیت شنیده بودند، ناگهان با شخصیتهایی روبهرو شدند که سرشار از علم، تفسیر قرآن و حکمت بودند؛ کسانی که حقیقت جایگاه آنان به تدریج برای مردم آشکار شد.
اینجا بود که یزید خواست سخنی بگوید و با تلاوت آیهای، رفتار خود را توجیه کند. بیتردید اگر معاویه در آن زمان حاکم بود، هرگز اهلبیت علیهمالسلام را به شام نمیآورد؛ او آنان را میشناخت و میدانست حضورشان چه پیامدهایی خواهد داشت. اما این نادانی و بیتدبیری یزید بود که چنین فضایی را فراهم کرد. در هر صورت، تقدیر الهی بر این جریان تعلق گرفته بود.
در این هنگام، امام سجاد علیهالسلام در پاسخ فرمودند: آنچه درباره ما رخ داده، مصداق این آیه است:
«ما أَصابَ مِن مُصیبَةٍ فِی الأَرضِ وَ لا فِی أَنفُسِکُم إِلّا فی کِتابٍ مِن قَبلِ أَن نَبرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیر».
مفهوم آیه این است که هیچ مصیبتی در زمین رخ نمیدهد، فی الارض مانند زلزله، سیل و حوادث طبیعی و هیچ مصیبتی در جانهای شما واقع نمیشود ، مانند بیماریها، رنجها و مرگها مگر آنکه پیش از تحقق خارجی آن، در کتاب الهی ثبت شده است. این ثبت پیشین در لوح محفوظ، برای خداوند امری دشوار نیست و علم او به همه وقایع، پیش از وقوع آنها تعلق دارد.
این پاسخ، در حقیقت تبیینی عمیق در برابر سخن یزید بود؛ هرچند او خود معنای دقیق این آیات را درک نمیکرد. بعدها مردم این دو آیه را کنار یکدیگر نهادند و این پرسش برایشان پدید آمد که چگونه از یک سو گفته میشود هیچ مصیبتی جز به سبب اعمال خود انسان نیست و از سوی دیگر گفته میشود همه مصائب پیشتر در کتاب الهی ثبت شده است.
این مسئله از مباحث مهم کلامی در باب قضا و قدر و عدل الهی است.
شهید مطهری رحمهالله در کتاب «عدل الهی» بهتفصیل به این موضوع پرداخته و نسبت میان حوادثی همچون سیل، زلزله، بیماریها و دیگر گرفتاریها را با علم و تقدیر الهی بهصورت مبسوط بررسی کرده است.
*تقسیم حوادث از نگاه علامه طباطبایی
در همین راستا، علامه طباطبایی رحمهالله این سنخ حوادث را به دو بخش کلی تقسیم میکنند؛ بخش اول، اتفاقاتی است که در بدن ما، در زمین یا در پهنه جامعه رخ میدهد و ما هیچگونه دخالت یا نقشی در زمینهسازی آنها نداریم؛ مانند آتشفشانی که بر اثر فشار گدازههای درونی زمین فوران میکند، یا زلزلههایی که منشأ کاملاً طبیعی دارند.
البته گاهی زلزله یا طوفانهای سهمگین به عنوان عذاب الهی برای یک قوم گناهکار فرود میآیند که حساب آن جداست؛ اما در حالت کلی، پدیدههایی چون باد، زلزله، آتشفشان و بیماریها، امور طبیعی این جهان به شمار میروند.
امام سجاد علیهالسلام در واقع خواستند به یزید ملعون بفهمانند که این وقایع از این دست پدیدههاست؛ خداوند سبحان از پیش به همه آنها علم داشته و در لوح محفوظ خود ثبت کرده است که چه زمانی زلزله رخ میدهد، چه زمانی معاویه میمیرد و چه زمانی یزید تقاضای بیعت میکند. این امور ربطی به این ادعا ندارد که بگوییم چون کسی بد عمل کرده، لزوماً به این نتیجه گرفتار شده است.
بنابراین، بخشی از حوادث حاصل نقشآفرینی خود انسان است و بخش دیگر، خارج از اراده او و جزو ویژگیها و قوانین حاکم بر طبیعت این دنیاست. چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه، در توصیف خود میفرمایند:
مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْیَا ، السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی، وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً
طبیعت روزگار همین است و انسان نمیتواند مانع جریان باد، باران و زلزله شود. از ویژگیهای این دنیا این است که هرچه عمر انسان بیشتر شود، جوانی بازنمیگردد و از توانمندیهای او کاسته میشود.
پاسخ هوشمندانه حضرت سجاد علیهالسلام، سرآغاز یک تحول بزرگ در شام شد. حماسهای که امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب سلاماللهعلیها در آن مقطع آفریدند، بینظیر است؛ بُعدی از واقعه که متأسفانه کمتر به آن توجه کردهایم.
ما معمولاً در بررسی واقعه عاشورا نیز بیشتر به جنبههای تراژدیک و مصائب آن میپردازیم؛ در حالی که به تعبیر شهید مطهری در کتاب «حماسه حسینی»، وقتی انسان به عمق این حرکت نگاه میکند، متوجه اوج شکوه، حماسه و لذت عرفانی بیمانند یاران امام در کربلا میشود.ظاهر حادثه هرچند آکنده از مصیبت است، اما در همان فضای سنگین، یکی از جلوههای درخشان حماسه امام سجاد علیهالسلام در برابر مستکبر زمان خویش رقم خورد. هنگامی که یزید برای توجیه رفتار خود به آیهای از قرآن استناد کرد، حضرت با تلاوت آیهای دیگر پاسخی قاطع، قرآنی و استدلالی به او دادند و صراحتاً اعلام فرمودند: آن آیه درباره ما نیست.
*در اینجا پرسشی جدی مطرح میشود: حتی اگر بپذیریم آیهای که امام سجاد علیهالسلام قرائت فرمودند مصداق عمل حضرت سیدالشهدا علیهالسلام نیز باشد، آیا این برداشت شائبه جبر را در پی ندارد؟
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
گاه انسان در مسیر نیکی و انجام وظیفه حرکت میکند و هیچ کوتاهی از ناحیه او سر نمیزند. در چنین حالتی، اگر حادثهای رخ دهد، نمیتوان آن را نتیجه تقصیر شخص دانست. اما گاه یک جامعه به عنوان یک هویت جمعی در انجام تکالیف خود کوتاهی میکند و از مسئولیت تاریخی خویش سر باز میزند؛ در این صورت، پیامدهای آن کوتاهی دامنگیر همان جامعه خواهد شد.
* کربلا؛ نتیجه کوتاهی جامعه
در ماجرای کربلا، امام حسین علیهالسلام به وظیفه خویش عمل کردند و هیچ قصوری از ناحیه ایشان وجود نداشت. اما جامعه اسلامی در مقاطع پیشین، بهویژه در برابر انحرافات آشکار، سکوت و کوتاهی کرد.
بنا بر نقل تاریخی، حضرت سیدالشهدا علیهالسلام فرمودند که از جدّ خویش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند: «مگذارید معاویه بر منبر من بنشیند و اگر دیدید نشست، شکم او را پاره کنید.» این تکلیف بر عهده امت بود، اما انجام نشد و نتیجه آن، استقرار جریان انحراف و حوادثی شد که بعدها پدید آمد.
بنابراین، آنچه رخ داد محصول جبر نبود، بلکه پیامد طبیعی کوتاهی یک جامعه در انجام وظیفه بود. امام سجاد علیهالسلام و پیش از ایشان امام حسین علیهالسلام در انجام تکلیف الهی خویش هیچ قصوری نداشتند؛ این جامعه بود که مسئولیت خود را به انجام نرساند و آثار آن را نیز دید.










نظر شما